در آسمان شعر و ادب

از تو نوشتن برا ی تو نوشتن مظطربم می کند ٬قلمم را توان ان نيست که توصيفت کندواين کاغذ با تو چه مانوس وبا من چه بيگانه است .

ای همه عمر دغدغه ات قلم به دست گرفتن جامعه ات وای همه عمر دغدغه قلم به دستان توصيف بزرگيت.

انانکه از دور دستی بر اتش دارنداز تو چه می دانند٬از لحظه هايت ٬ايمانت ٬عشق ورنجهايت!

شايد از ياد برده اند روزی را که تو با صبر مداد هفت سالگيشان را به دستشان دادی وبا تدبير در گوششان خواندی که اين مداد جادوست ٬در گوشش بگو هجی کن ٬ بخش کن تا برايت همه چيز را درست بنويسد.در خاطرهءسپيد باورشانچه خوش نقش بست خاطره مداد جادويی که در گوشش ديکته ها وتاريخ ها وجبرها را خواندند ووبرايشان همه چيز را درست نوشت.

فراموشتن نکردند که از خاطر بردنت غريب است .تو همان روح دانسته ها وباور هايشان هستی .

اگر قلمی می زنند انديشه های تو را که گمنام در پس هزار ويک مشکل مهجور مانده ای با افتخار به کاغذ می اورند واگر سازنده اند از نفخات ملکوتی تو بهر ه  برده اند .

چگونه باور کنم که تو از سختی ها به تنگ امدی ٬بيقرار شده ای ودر طلب انچه حق توست به فرياد امدی.

چرا مظلومانه در طلبيدن حقت که به درازی تاريخ مورد بی توجهی بوده است به تنهايی به فرياد امدی ؟مگر همه اينان که وکيل وپزشک ونويسنده اند از خاطر برده اند که مداد جادو که تو به دستشان دادی همه چيز را در ست نوشته است.

برای تبريک به تو يک روز ويک هفته چه تنگ زمانيست که تو خود صاحب زمانه ای ٬که همه روز ها روز توست.

گوارا بادت حلاوت لحظه های روشن چيرگی بر جهالت که تو پيغامبر دانشی...


نویسنده : فرزانه بابایی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo