شك

باز هم من با خواب

بيگانه شده ام

و در جست و جوی كاغذی و قلمی

سرگردانم

آه يافتم ، يافتم

اين است محرم اسرارم

قلمم

اين است سنگ صبورم

كاغذم

برای تو می نويسم

روح سركشم

ای خسته

ای تنها

كه تمام عم 

در شكنجه گاه ترديد و شك

دست و پا زدی

برای تو می گويم

ای

قربانی تلاطم روح پدر

روح پدر بزرگ

و ای ميراث دار هرچه

تنهايی و سرگردانی است

ايمانم در پرواز است

و من چون كودكی كه بيهوده

در كوران باد

به دنبال قاصدكی بدود

در جست و جويش

به هر سو می شتابم

نه         نه

پاهای من از رفتن نمانيد

كه اينجا ، نه جای توقف است

بايد رفت تا يافت

كه شك آغاز يقين است

( ف /ب )

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
مسلم فدائي

سلام...ممنون که سرزديد. خواسته بوديد که نظر بدم ولی اجازه بديد بار اول چيزی نگم...موفق باشيد

سارا

سلام. خوبيد؟ امتحانات چطور بود؟ اميدوارم موفق باشيد. من آدرس وبلاگ شما رو تو وبلاگ خودم اضافه کردم. می‌تونيد اونو در گوشه سمت راست وبلاگ من ببينيد. ممنون

ص ب

روح ژدر بزرگ ديگر در ساحل ايمان لنگر انداخته است. يادش بخير.